شهاب الدين محمد خرندزي زيدري نسوي

757

نفثة المصدور ( فارسى )

حانى « 1 » - كه جلال الدين در آنجا بوده - مىآيد تا هم جواب يأس‌آميز ملك مظفر را به سلطان بدهد و هم بگويد كه عما قريب قشون تاتار فراخواهد رسيد ، اما سه چهار روز قبل از ورود او به حانى ، يكى از امراى فرارى تاتار به دستگاه اين واقعه را به او اطلاع داده بوده است . حال مؤلف مىگويد : « من گمان مىكردم كه حوادث عراق مخبر غمها و ترسانندهء برادران من بود و متقابلا مىپنداشتم كه اين خبر ناخوش را نخست از من خواهد شنود حال آن‌كه قبل از من امير فرارى تاتار اين خبر را داده و اين انذار را كرده بود » . رك : ص 106 و 107 « سيره » ، طبع حافظ احمد حمدى . اما وجوه ترجيح اين ضبط : 1 - حال و مقام ، حال و مقام خبر دادن و اهميت قضيه بر سر مخبر است نه محل خبر . 2 - تركيب « مبشر احزان » و منذر اخوان » به صيغهء اسم فاعل تركيبى است در ادب فارسى شايع و به صيغهء اسم مكان خالى از غرابت نيست . 3 - قرينهء « مبشرين و منذرين » كه مستفاد از قرآن است . 4 - ( واو ) نيز از مقولهء واو تقابل است . علاوه‌براين ، اگر اين دو كلمه را به صيغهء اسم مكان بخوانيم آن‌وقت با ( صورت كرده ) ( : پنداشته ) نمىسازد ؛ زيرا در اين صورت بايد ( صورت كرده ) را مربوط به ( مبشر ) و ( منذر ) بدانيم و جمله را چنين معنى كنيم كه : « من گمان مىكردم كه عراق اين خبر بد و جاى اين ترس است و حال آنكه چنين نبود ! » در صورتى كه مىدانيم عراق در هرحال محل اين خبر به دو جاى اين ترس بوده است و ديگر استعمال فعل ( صورت كرده بودم ) كه مفيد معنى ترديد و دودلى است لازم نبود . در حالى كه آنچه براى ما محل شك است و با فعل ( صورت كرده بودم ) مىسازد آنست كه چه كس اول بار اين خبر بد را بشارت داده بوده است . بنابراين به نظر من قطعا و يقينا بايد ( صورت كرده )

--> ( 1 ) - حانى از شهرهاى معروف ديار بكر است ، و ديار بكر جزو عراق بوده است و در ساحل دجله .